بسم الله النور
دوشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۴۲ ب.ظ
می خواست برگرده جبهه، بهش گفتم
پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست
وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم ، اومد و جانمازم رو جمع کرد و
گفت
این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند
دیگه حرفی برا گفتن نداشتم
خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد
۹۲/۰۴/۱۷