مسجدامیرالمومنین علیه السلام آرادان

وبلاگ یاران پیرو ولایت ،که سنگرشان مسجد امیرالمومنین علیه السلام است

مسجدامیرالمومنین علیه السلام آرادان

وبلاگ یاران پیرو ولایت ،که سنگرشان مسجد امیرالمومنین علیه السلام است

مسجدامیرالمومنین علیه السلام آرادان

این بلاگ کارها ، برنامه ها و نظرات بچه های مسجد امیر المومنین علیه السلام را ارائه میدهد رسالتش اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و همچنین آگاهی طلبی از همه کسانی که در جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی و راه حسنی شدن در سنگر های جبهه ولایت حظور دارند.
مساجد سنگر است ...

جهت ارسال نظرات و پیشنهادات و یا ارسال مطالب برای درج در سایت به آدرس : amiralmomenin@chmail.ir رایانامه بزنید.

بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله.

 حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) همتای قرآن کریم

شهادت صدیقه کبرا فاطمه زهرا (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیها) را به پیشگاه بقیه الله (ارواح‌من‌سواه‌فداه) تعزیت عرض می‌کنیم. امیدواریم خدای سبحان این عرض ارادت همه شما را ذخیره دنیا و آخرت همگان قرار بدهد و توفیق بهره‌برداری از معارف آن حضرت را نصیب همه شما بفرماید. وجود مبارک صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سیره و سنتی دارد که معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر برکت همانند سایر ذوات قدسی همتای قرآن کریم‌اند و قرآن کریم عباراتی دارد، اشاراتی دارد، لطایفی دارد، و حقایقی؛ چه اینکه از امام حسین (علیه‌السلام) و امام صادق (سلام‌الله‌علیه) رسیده است که قرآن به چهار بخش تقسیم می‌شود، چهار درجه دارد: یک درجه‌‌اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن اشارات قرآن است و والاتر از آن لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن است که مخصوص انبیاست.[1] صدیقه کبرا هم که از ذوات قدسی عترت (علیهم‌الصلاة و علیهم‌السلام)اند، سیره و سنتی دارد که بخشی جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می‌برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است که خواص استفاده می‌کنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است که أخص بهره می‌برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است که أنبیا استفاده می‌کنند و دیگران طرفی نمی‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن کریم است. (این مطلب اول).

 

صدیقه طاهره و اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) ریسمان آویختة الهی

قرآن کریم که حبل خداست، طناب ناگسستنی الهی است[2]؛ این حبل و طناب را خدا نازل کرده است، لکن انزال قرآن همانند انزال باران نیست. این حبل را خدای سبحان نازل کرد یعنی آویخت؛ نه انداخت. آن طوری که قرآن نازل شده است باران نازل نمی‌شود و آن طوری که باران نازل می‌شود قرآن نازل نشده است. نازل کردن باران یعنی انداختن این قطره‌ها روی زمین. نازل کردن قرآن یعنی آویختن این طناب از بالا به زمین؛ چون قرآن حبل خداست و خدا این طناب را آویخت؛ نه انداخت، لذا از عبارات تا اشارات و لطایف و حقایق درجات این حبل است و هر کسی به اندازه علم و عملش می‌تواند در خدمت طناب الهی باشد. اهل بیت (علیهم‌السلام) و صدیقه کبرا (صلوات‌الله‌علیها) اینها حبل‌الله‌اند، حبل متین‌اند و حبل متین را خدا آویخت؛ نه انداخت؛ چون آویخت نه انداخت؛ رهبری قلوب اینها به دست خدای سبحان است اینها جزء اولیای الهی‌اند. به انسان کاملی می‌گویند «ولی الله» که در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهی فیض بگیرد. در ولی او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن متوالی بودن یعنی فاصله برقرار نشدن. چنین انسانی می‌شود ولی خدا که از ولی و جِوار فیض الهی طرفی می‌بندد. در همان حدیث معروف ثقلین ذات اقدس الهی فرمود: این طناب «طرف بید الله تعالی»؛[3] یک طرف این طناب یعنی قرآن به دست خداست؛ طرف دیگرش در دست شماست. پس مطلب دوم این شد که این بانو مانند سایر ائمه معصوم (علیهم‌السلام) حبل متین خدایند و این طناب را خدا آویخت؛ نه انداخت و یک طرفش به دست خداست؛ طرف دیگرش به دست مردم است، در دسترس مردم است.

 

قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) صراط مستقیم بسوی خدا

مطلب سوم آن است اگر کسی بخواهد به ذات اقدس الهی راه پیدا کند و از او فیض بگیرد، باید از مسیر قرآن و عترت بگذرد که همین صراط مستقیم است؛ بقیه کجراهه است و راه نیست و این قرآن و عترت تار و پود یک حبل متین‌اند؛ دو حبل نیست، دو طناب نیست تا کسی بگوید «حسبنا کتاب الله»[4] یا کسی بگوید «حسبنا العترة» اینها تار و پود یک طناب‌اند.

 

ـ جدایی ناپذیری قرآن و عترت

اگر کسی قرآن را گرفت، هیچ راهی ندارد جز پذیرش ولایت عترت و اگر کسی عترت‌مدار و ولایت‌پذیر بود، هیچ راهی ندارد جز پذیرش معارف قرآن کریم و همان طوری که همه معارف قرآن را ذات اقدس الهی تدوین کرده است، تضمین کرده است، صدر و ساقه این کتاب کلام خداست، انسان کامل به نام عترت طاهرین صدر و ساقه اینها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اینها چیزی جز محبت الهی نیست.

 

عدم راهیابی غیر خدا به حرم امن مقربان الهی

آیات پر برکت سورهٴ «هل أتی» که قبلاً خوانده شد با این تحلیل روشن می‌شود که ضمیر ﴿حُبِّهِ به الله برمی‌گردد؛ نه به طعام: ﴿وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً؛[5] نه «علی حب الطعام». اینها جزء مقربان‌اند که فوق ابرارند؛ در حرم امن مقربان الهی غیر از محبوب حقیقی، موجودی راه ندارد. اگر قلب اینها به حب خدا متیّم شد و اگر طبق بیان نورانی امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی، صدر و ذیل قلب اینها مملو از محبت الهی بود، هرگز اینها به خود علاقه ندارند؛ چه رسد به نان و گندم نیازمند و علاقه‌مند باشند تا ضمیر ﴿حُبِّهِ به طعام برگردد «و یطعمون الطعام علی حب الله» و اگر کلمه الله قبلاً مطرح نشد، چون روشن بود و بین‌الرشد است نیازی به یاد او ندارد. گاهی ضمیر در اول آیه قرار می‌گیرد و به خدای سبحان برمی‌گردد، آن ضمیر ضمیر شأن نیست، به خدا برمی‌گردد؛ خدا غایب نیست تا کسی بگوید که قبلاً نامی از او برده نشد. بنابراین، این وجود مبارک مثل خود قرآن کریم، صدر و ساقه هویت و هستی اینها را محبت و معرفت الهی تضمین کرده است.

 

ـ ضرورت توسل به عترت طاهره (علیهم‌السلام)

اگر راه غیر از این نیست و سایر سالکان باید این راه را طی کنند، چاره‌ای جز شفاعت و وسیله و توسل نیست. خوب عنایت کنید تا روشن شود که التوسل ما هو؟ معنای توسل چیست و توسل امکان دارد، استحاله ندارد، واقع شده است و ضروری الوقوع هم است.

 

شبهه صاحب المنار در رد توسل و شفاعت

کسانی که مثل صاحب تفسیر المنار و مانند آن از معارف عترت طاهرین متأسفانه فاصله دارند با اینکه صاحب نظرند با اینکه عالم و اندیشورند، اما وقتی مکتب نبینند و استاد نبینند، درک این معارف نظری پیچیده برای آنها حاصل نخواهد شد. آنها درباره توسل مشکلاتی دارند؛ شبهه علمی دارند. خوب به این شبهه توجه کنید تا در شرح سخنان نورانی فاطمه زهرا (صلوات‌الله و سلامه‌علیها) به این شبهه پاسخ داده شود. آنها می‌گویند شفاعت و توسل وجهی ندارد؛ زیرا توسل یعنی وسیله گرفتن. اگر یک سالکی از مقصدی دور بود، مقصدی از راه رونده دور بود، انسان نیاز به وسیله دارد تا با کمک وسیله خود را به آن مقصد دور برساند. اگر مقصد به ما نزدیک بود و ما در کنار مقصد قرار داشتیم، نیازی به وسیله نیست. الآن کسانی که در این حسینیه‌اند در کنار این دیوار یا منبر یا فرش یا جای دیگر آرمیده‌اند، وقتی نزدیک به این مکان‌اند احتیاجی به وسیله نقلیه ندارند؛ چون محبوب آنها، مقصود آنها در کنار آنهاست، توسل مربوط به جایی است که مقصود دور باشد و قاصد از او جدا باشد؛ این نیازمند به وسیله است و خدای سبحان خود را در قرآن کریم نزدیک معرفی کرده [است].

 

مراحل چهارگانه قرب خدای سبحان به بندگان

در چهار مرحله خدا پیام قرب داده. فرمود: من به شما نزدیکم ﴿وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ[6] این مرحله اول که پیام قرب است؛ یعنی من به شما که اهل دعا و مناجاتید نزدیکم. از این بالاتر در سورهٴ مبارکهٴ «واقعه» فرمود: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلکِن لاَ تُبْصِرُونَ»؛[7] خدا از شما به این شخص محتضر نزدیک‌تر است. خدا به هر کدام از ما، از دیگران نزدیک‌تر است (این مرحله دوم) مرحله سوم را در سورة «ق» بیان کرد ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِیدِ؛[8] من از رگ حیاتی انسان به انسان نزدیک‌ترم. مرحله چهارم که از همه اینها عمیق‌تر و عریق‌تر است در سورهٴ مبارکة «انفال» بیان شده که ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ؛[9] بدانید خدا بین هر کس و قلب او و فؤاد او که همان هویت و اصالت اوست، فاصله است. این مرحله چهارم نیاز به توضیح بیشتری دارد چون عصاره این مرحله چهارم این است که خدا از هر کدام ما، به خود ما نزدیک‌تر است؛ یعنی خدا از من، به خود من نزدیک‌تر است. هویت ما، همان فواد ماست و قلب ماست، دلمایه ماست، جانمایه ماست این قرب چهارم البته یک بحث جدایی می‌طلبد.

 

شبهه: ارتباط با خدای قریب، بی‌نیاز از توسل

به هر تقدیر طبق این طوایف چهارگانهٴ قرآن کریم «خدا به ما از هر موجودی نزدیک‌تر است» او هم سمیع/ هم بصیر، هم علیم [و] هم قدیر است. اگر خدای ما به ما از هر موجودی نزدیک‌تر است و اگر سمیع و بصیر و علیم و قدیر است و اگر همه خواسته‌های ما را می‌شنود و می‌فهمد و می‌تواند، پس فاصله‌ای نیست [و] وقتی فاصله نبود نیازی به توسل نیست؛ چه حاجت که ما وسیله بگیریم این شبهه افرادی مثل صاحب المنار و همفکران او [است].

 

ـ پاسخ شبهه صاحب المنار برتوسل و شفاعت

اهمیت خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

اما وجود مبارک فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) در آن خطبه فدکیه تحلیلی دارد که به این شبهات پاسخ داده می‌شود. این خطبه فدکیه را حوزة علمیه باید درس بدهد؛ طلاب باید [آن را به صورت] درس بخوانند. همان طوری که عده‌ای حافظ قرآن‌اند، حافظ نهج‌البلاغه‌اند، عده‌ای هم بکوشند این خطبه را حفظ کنند و [به صورت] درس بخوانند، البته درس این خطبه نظیر دروس دیگر آسان نیست. شما اگر در خدمت این خطبه باشید می‌بینید آن معارف عمیق نهج‌البلاغه که جزء مشکلات نهج‌البلاغه است و جزء غرر خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام‌الله‌علیه) در دوران خلافتشان یعنی ۲۵ سال بعد از شهادت این بانو ایراد کردند، آن غرر و خلاصه و متن و عصاره آن خطبه‌های عمیق نهج‌البلاغه در خطبه نورانی وجود مبارک فاطمه (علیها‌آلاف‌التحیةوالثناء) آمده است. حضرت در جریان استرداد فدک یک خطبه‌ای دارند و یک خطابه‌ای؛ در آن خطابه مسئله استرداد فدک و مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی و مسئلهٴ ظلمی که بر آن حضرت رفته است مطرح است، اما در آن خطبه که قبل از خطابه ایراد کردند حمد خداست، تشریح اسمای حسنای خداست، ازلیت خداست، ابدیت خداست، سرمدیت خداست و کم‌کم می‌رسد به اینکه این خاندان وسیلهٴ الهی‌اند؛ آن خطبه محتوایش فقط بحثهای فلسفی و کلامی و عرفانی است و دیگر هیچ. خطبهٴحضرت مسائلی دارد [و] خطابه حضرت احکامی. مسائل سیاسی را در آن خطابه بیان کرد [و] مسائل حکمی و کلامی را در آن خطبه تشریح کرد. با تشریح آن خطبه‌ها گوشه‌هایی از آن خطبه روشن می‌شود که این شبهه صاحب المنار و سایر متفکران وهابی یا احیاناً کسانی که در توسل و استشفا و شفیع گرفتن شبهه‌ای دارند همه اینها برطرف خواهد شد.

 

خلاصه شبهة صاحب المنار

پس خلاصه شبهه این شد که وسیله نقلیه (خواه نقل مکان، خواه نقل مکانت) در صورت بعد و فاصله است. اگر خدا به ما نزدیک است و از هر موجود دیگری به ما نزدیک‌تر است، دوری در کار نیست تا ما از وسیله کمک بگیریم.

 

تفاوت قرب و بعد مادی و معنوی

بیان نورانی آن حضرت در تحلیل پاسخ این است که شما هرگز الهی حرف نزنید و مادی فکر نکنید. شما می‌گویید خدا به ما نزدیک است؛ این سخن درست است و گاهی هم به عنوان مثال گفته می‌شود اگر کسی مثلاً از دیوار شرقی این حسینیه پنج متر فاصله داشت، آن دیوار هم از این پنج متر فاصله دارد. اگر کسی به دیوار شرقی یا غربی یا شمالی یا جنوبی حسینیه نزدیک بود، آن دیوار هم به او نزدیک است. آیا خدا به ما نزدیک است آن طوری [است] که دیوار به ما نزدیک است تا این اضافه با اصطلاح متوافقة الاطراف باشد، طرفینی باشد؟ اگر ما به دیوار نزدیک بودیم، دیوار هم به ما نزدیک است. آیا خدا به ما نزدیک است، ما هم به خدا نزدیکیم؟ یا این بحثها اصلاً طرز تفکر مادی ندارد؛ یک طرف قرب است و طرف دیگر بعد. خدا به همه ما نزدیک است؛ از هر موجودی به ما نزدیک‌تر است، اما ما از او دوریم: ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ.[10] در قربهای معنوی این‌چنین است، گاهی ممکن است یکی نزدیک باشد و طرف دیگر دور، گاهی طرفین نزدیک هم باشند، ولی در قرب مکان و مادی البته اگر یکی نزدیک بود، دیگری هم نزدیک است. اگر خدای سبحان به ما قرب مادی می‌داشت؛ قرب مکانی می‌داشت قرب زمانی می‌داشت، این اضافه با حفظ نسبت همسان بود؛ مثلاً اگر ساعت ده با ساعت یازده، یک ساعت فاصله دارد. ساعت یازده از ساعت ده همان یک ساعت را فاصله دارد. در متزمّنها این‌چنین است، در متمکنها این‌چنین است، در موجود زمانی و مکانی و وضع و محاذاتی این‌چنین است، اما در امور معنوی هرگز این‌چنین نیست؛ ممکن است «الف» به «باء» نزدیک باشد و «باء» از «الف» فرسنگها دور باشد. خدا فرمود: من به همه نزدیکم، اما یک عده از من خیلی دورند: ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ. شما گفتید خدا بصیر، سمیع و علیم است، صحیح است، اما اگر همین علیم بصیر سمیع در کنار یک جاهل اصم اعما قرار بگیرد، آن جاهل اصم اعما هم این‌چنین است؟ یک مثلی که بتواند مقداری این مطلب را نزدیک کند بازگو کنیم تا روشن شود که در این گونه از مسائل قرب از یک طرف، بعد از طرف دیگر است. اگر کسی نابینا بود و دوستی داشت یا برادری داشت که این در دفاع مقدس هشت سال، آزاده شد [و] به اسارت رفت و بیست سال در اسارت بعثیهای مرتد بود. بعد از بیست سال آزاد شد و آمد کنار او نشست. این برادر آزاده او سمیع است، علیم است، بصیر است او این برادر نابینای خود را می‌بیند. می‌شناسد و در کنار او حرفهای او را می‌شنود، اما این دور است؛ این نابینا بی‌خبر است؛ این ناشنوا بی‌خبر است؛ این جاهل بی‌خبر است با اینکه اینها در کنار هم‌اند مع‌ذلک از او هیچ اطلاعی ندارد. خدای سبحان می‌فرماید: بعضیها نابینایند، بعضیها ناشنوایند، بعضیها جاهل‌اند، من به آنها نزدیکم، اما ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ.[11] این مثل که قابل درک همه ماست، اما آن معنایی که درکش برای همه آسان نیست.

 

تفاوت حجابهای مادی و معنوی

سخنان نورانی ابی ابراهیم امام کاظم (سلام الله علیه) است که مرحوم ابن بابویه قمی نقل کرد، دیگر بزرگان اهل حدیث هم در جوامع رواییشان نقل کرده‌اند. وجود مبارک ابی‌ابراهیم فرمود: فاصله بین خدا و خلق غیر از خلق چیز دیگری نیست: «لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور»؛[12] فرمود: در حجابهای مادی سه امر لازم است: یکی محجوب عنه، یکی محجوب و یکی هم حاجب. کسانی که پشت دیوارند (پشت پرده‌اند) در اینجا حجاب با این اضلاع سه گانه ترسیم می‌شودک آن شخصی که پشت دیوار است؛ محجوب عنه است؛ این دیوار حاجب است [و] ما محجوب. دیوار نمی‌گذارد ما او را ببینیم؛ چه اینکه نمی‌گذارد او ما را ببیند؛ پرده این‌چنین است، گذشت تاریخ این‌چنین است و مانند آن. در حجابهای مادی چاره جز تثلیث نیست؛ یعنی یک محجوب عنه و یک محجوب و یک حاجب، ولی در حجابهای معنوی جزء تثنیه چیز دیگری در کار نیست؛ وجود مبارک امام کاظم فرمود: بین شما و بین خدای شما، فاصله و حاجبی غیر از خود شما چیز دیگر نیست؛ تا خود را می‌بینی خدا را نمی‌بینی؛ تا خود را ندیدی خدا را می‌بینی، این‌چنین نیست که بین زید و خدای زید، یک شیء ثالثی فاصله باشد: «لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور»؛[13] پس بین زید نابینا و برادر بینای او، خود زید فاصله است. نابینا از بینا جداست؛ نه بینا از نابینا دور باشد. خدا که علیم است از ما غفلت ندارد؛ سمیع و بصیر است از ما فاصله ندارد؛ نامتناهی است [و] محیط به کل شیء است از ما فاصله ندارد، ولی ما که او را نشناختیم، صدای او را نمی‌شنویم [و] فیض او را نمی‌بینیم، ﴿صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَیَرْجِعُونَ[14] او ﴿لاَ یَعْقِلُونَ[15] خدای ناکرده قرار بگیریم، از او فاصله داریم. بنابراین در حجابهای معنوی با تثنیه مسئله حل است؛ ثنوی است. در حجابهای مادی سخن از تثلیث است.



[1] بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۷۸ ؛ قال الصادق (علیه‌السلام): «کتاب الله عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطائف والحقائق؛ فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء». این روایت از امام حسین (علیه‌السلام) نیز وارد شده است. ر.ک: جامع الأخبار، ص۴۱

[2] ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۰۵ ؛ قال رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم): « کتاب الله الثقل الأکبر حبل ممدود من السماء الی الارض سبب بأیدیکم وسبب بید الله عزّوجل».

[3] بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۰۹

[4] بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳ ؛ «البخاری و مسلم فی خبر أنه قال عمر: النبی قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله».

[5] سورهٴ انسان، آیهٴ ۸

[6] سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۸۶

[7] سورهٴ واقعه، آیهٴ ۸۵

[8] سورهٴ ق، آیهٴ ۱۶

[9] سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴

[10] سورهٴ فصلت، آیهٴ ۴۴

[11] سورهٴ فصلت، آیهٴ ۴۴

[12] التوحید، ص۱۷۹

[13] التوحید، ص۱۷۹

[14] سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۸

[15] سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۷۱

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۹/۲۴
afsaran moghavemat

متن سخنرانی

نظرات  (۱)

خدا علامه را حفظ کند که عالم به معناست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی